اینجا، رویا ، خیال ، خواب ، وفا هم اجاره ای است ./.( هذیان های افلیج مجنون در اوج هوشیاری )
درباره وبلاگ
شاملوی بزرگ می گوید : من بر این باورم که شعر نه برداشت هایی از زندگی ، بلکه یکسره خود زندگی است و خودم می گویم : شعری که حدیث نفس نباشد به درد سطل آشغال می خورد . من این وب را ساخته ام تا بیشتر یاد بگیرم و شاعر تر شوم و دست یاری به سوی همه ( بی هیچ خجالتی ) دراز می کنم . پس کمک کنیم تا بیشتر یاد بگیریم و به هم بیشتر یاد دهیم . من خداداد شهرستانی ( البته خداداد نام شاعرانگی یا همان تخلص من است که سال ها قبل که دچار حادثه ی تصادف نشده بودم تخلصم به احترام شاملوی بزرگ بامداد شهرستانی بود اما بعد از آنکه یک ماه در کما بودم و به لطف هستی بخش و شفای ائمه از کما بیرون آمدم کم لطفی دیدم که در هر روز زندگیم از جان دوباره ای که خدا به من داده است یاد نکنم و تخلصم را به خداداد تغییر دادم اگرنه نام و نام خانوادگی ام چیز دیگری بسیار متفاوت با خداداد شهرستانی است ) القصه ، من یک روزنامه نگار شاعرم البته گه گاه پا توی کفش داستان نویس ها هم می کنم که از جمله رمان - تانود می شمارم - رمان - تا ابد می شمارم و داستان بلند - اگه بابا بمیره - است و داستان های کوتاهی همانند - پیرمرد و دیوار - هنوز - هذیان سی و پنج تومانی و - من دلم بابا می خواد - است که همه را یا دوستان به لطف خود به سرقت برده اند و به نام خود در جراید چاپ کرده اند ویا در پیش آمدی که 5/4 سال پیش به وقوع پیوست به لطف بی حد خانواده ام که بسیار دوستم دارند و می میرند برایم ؟!؟!!! ناپدید شد و فیلم های کوتاه - مرگ روز - و کلیپ - در گلستانه - با شعر سهراب عزیز و موسیقی هوشنگ کامکار وتصنیف خوانی شهرام ناظری و تصاویر من و تدوین زیبای سید علی جعفری که آن روزها فقط 19 سال داشت ، است و الان فارغ التحصیل فیلمسازی از دانشگاه اهواز است و باز فیلم کوتاه کاشکی آجرها به عنوان کار کلاسی دوست سید علی در دانشگاه اهواز بود که من کارگردان و تصویر بردار بودم و سید علی تدوین گر و دوستش مثلا دستیار من . خلاصه پا توی کفش همه کرده ام و تازه یکی از علاقه های ناگفته ام طراحی دکوراسیون داخلی است که به نسبت مبالغ هنگفت رقبا من خیلی خودم را منصف می دانم . علی الحساب برای هفته نامه ی عطر یاس نقد فیلم می نویسم و می میرم برای فیلم دیدن و سر دبیر ماهنامه ی اینترنتی در شرف تاسیس دارالمجانین هستم ( راستش را بخواهید مدتی ساکن دارالمجانین امین آباد همدان هم بوده ام فقط جون مادرتون به کسی نگین هان اخراجم می کنند ) این که من در دانشگاه چه خوانده ام اهمیتی ندارد اما به خدا من به تصور برخی که با لطفشان می پرسند ، دکترای ادبیات ندارم و تخصصم یک چیز دیگری است ... از کجا معلوم شاید ... الله اعلم ! . خیلی سرتان را به درد آوردم همین است که دارالمجانین را به من سپرده اند . به هر روی از اینکه وب من را برای دیدن انتخاب کرده اید عرض امتنان دارم. سوای شوخی خوشحالم کردید با قدم رنجه تان و خوشحال تر می شوم اگر نظرتان را هم بدانم
سلام هفت هشت سال پیش از این من از جهت جسمی سالم بودم اما روحم مریض بود آدم نبودم لجن بودم اما حالا یه معلولم اما بسیار زیاد نسبت به گذشته احساس آدم بودن می کنم من هر چی بودم دیگه گذشته لطف کنید با کامنت های توهین آمیزتون آزارم ندین اگر هم توهین می کنید جسارت نوشتن نام و نشونتون رو داشته باشین اگر تفکر شما درست باشه باید خیلی ها رو از گور بیرون آورد و هزار بار جسدشون رو آتش زد پیشاپیش ممنونم