به خودم و همه ی تنهایی هایم
در آغاز زندگی به جای رنگ ،
یک جنگ ابلهانه بود.
ما بازی جنگ به کودکی که نکردیم
الا همان که مدام در زندگی مان حضور داشت .
جیب ها که پر شد جنگ تمام
ما همزایشان انقلاب ...
رنگی ندیدیم ،
که جنگ هم بدل به نیرنگ
کوسه نمایی نوجوانی مان حرام کرد.
پس منتظر به آغاز جوانی ،
هم ما امید به مرد قهوه ای پوش بستیم
این بار که ننگی جایگزین نیرنگ
و من تنها ،
هنوز منتظر مردی ، نه
شیر آهنکوه مردی
منتظر ،
منتظر،
منتظر،
ای امان از خیال
|
+| نوشته شده توسط
خداداد شهرستانی در
2009/3/18
|