تبليغاتX
در باب شعر و شاعری
اینجا، رویا ، خیال ، خواب ، وفا هم اجاره ای است ./.( هذیان های افلیج مجنون در اوج هوشیاری )
 تنهایی
تنها که می شوی ،

                           سر به آرزو می سایی

آرزو که می کنی ،

                          معتاد خیال می شوی

خیال که زندانی ات می کند ،

                                        فسرده حال می شوی

افسرده گی ،

                   خلاء به ارمغان می آورد  

تنهایی ...

خدا کجایی ؟!؟

من تنهایم تنهایم تنها...

دیوانه گشته ام  ./.  ۲۶ شهریور ۸۸ خورشیدی

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/17  |
 آی عشق
خدا جان کجایی ؟

                         که به صراحت انکار می شوی

آی عشق آی عشق ،

تو کجایی ؟

                     که شرافتت به شهوت محکوم می شود

آی معشوق ! تا طناب داری برایت نبافته اند ،

                                                   گریز گریز

آهای موعود کجایی !

                        

                             بمب هسته ای برایت ساخته اند ./.           

 

سی دقیقه ی بامداد

 

 

 ۲۵شهریور ۸۸ خورشیدی   

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/16  |
 مادر رفته بود سبزی بخرد

به بانو زری نامجو که بیهوده         

برای یک خرید ساده ی سبزی پرپر شد

صدای دهشتناک پوتین ها ،

کودک خرد را ترسانید

و مغز مادرکه سوراخ شد ،

خونش بر صورت طفل پاشید،

و کودک شش ساله زجه کنان ،

                       در آغوش مادر مرده بر زمین افتاد

وا... مادر فقط برای خرید سبزی به میدان رفته بود

اما تر و خشک ...

و خردسال طفل زیر پای زنان متواری له شد

مادر فقط برای خرید ...

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/16  |
 فراق
زمانی که عشق زن ته کشید ،

از شویش جدا شد

مگر عشق تمام می شود ؟

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/16  |
 خدایا مرا نکش
چگونه بمیرم وقتی خواهرم گرسنه است ،
برادرم کوچکترم خرج دامادی ندارد ،
پدرم در شلمچه ریه هایش را تقدیم کرد و رفت
مادرم در آن جمعه ی نفرین شده میزبان گلوله های میدان ژاله شد و  رفت شما بگویید ،
نوشتن که نمی گذارند
اما من وامانده . . .
خدایا عمرم بده آنان بیکس نشوند

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/14  |
 من در هراسم
من دیگر نخواهم نوشت

من می ترسم

هراس دارم

از شبی که دستانی - ناپاک گلویم - را بفشارند ،

یا گلوله ای مغزم را متلاشی کند

نه ، مرا هراسی از مرگ نیست

از زنده ماندن دریوزه گان در عذاب خواهم شد اگر دمم را بازدم نباشد

نه ،

من دیگر نخواهم نوشت ، - حتی کلمه ای -  

چرا که فقط و فقط مخاطبان شعرم دوستانم خواهند بود

چون کتابی چاپ نخواهد شد از من  ،

البته اگر در دیار باقی نباشم

اما سربلند خواهم مرد

چرا که انسانی را نیازرده ام جز خود

اگر آزرده ام حلالم کنید

حتم بدارید

دیگر - هرگز - هیچگاه نخواهم نوشت

آقا زاده ها !

آسوده بخوابید یک دیوان حقیقت مرد

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/13  |
 شاعران بخوانند
اگر شاعرید از خیابان عبور نکنید

هیچگاه منظم - سر ساعت - از خانه خارج نشوید

موهایتان را نه بتراشید و نه بلند کنید

برایتان حرف در می آورند

اگر شاعرید از آقازاده ها چیزی ننویسید

اگر شاعرید ...

از خانه جم نخورید و در را روی هیچکس باز نکنید اگر شاعرید

اگر شاعرید خودکشی کنید پیش از آنکه به جرمی اعدامتان کنند

اگر شاعرید ...

آقا زاده ها کم نیستند

 

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/9  |
 مرد مرده
من مرده ام ،

از دیار باقی باهاتان سخن می گویم

اگر به دنبال خبری هستید گذشته تان را مرور کنید

اینجا شیطانی با کلاه بوقی منگوله دار ندارد

خدا را - شیطان را در قلبتان جستجو کنید

اینجا هیچ خبری نیست

پرسشی ؟

مگر فقط پیامبران به معراج می روند ؟

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/9  |
 توضیح
دوست گرامی سارا.ت

خواهرم وبتان باز نمی شود .

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/8/30  |
 
 
بالا