گفتم ،
غزلی سروده ، خواهم که نشانت بدهم
گفتی ،
تو و شعر و شاعری یکجا چند ؟
گفتمت خاتون من با من بگو ،
رمز و راز چشم های عاشقت
گفتمی ، باران که بندش می آوریم ،
قصه ی چشمان عاشق را بگو
گفتما ،
هان ای جماعت خوبتر سیرش کنید ،
این که می بینید ،
این عشق من است
گفتمی ...
هیچ ، لام تا کام عشق من ،
حرف تو تنها فقط لب خند بود ./. خداداد شهرستانی
نهم فروردین ماه
سال یکهزار و سیصد و هشتاد و هشت
|
+| نوشته شده توسط
خداداد شهرستانی در
2009/3/30
|