تبليغاتX
در باب شعر و شاعری
اینجا، رویا ، خیال ، خواب ، وفا هم اجاره ای است ./.( هذیان های افلیج مجنون در اوج هوشیاری )
 پول پول پول ( بخش یکم )
توضیح این که هر گونه شباهت نام و شخصیت به تمامی مردود اعلام می شود ( قابل توجه شایعه سازان )

الو سلام من اسدم . همون اسدی که حتی مادرش واسش حرف در آورد که قراره زنشو طلاق بده و تو رو بگیره . همه هم باور کردن ، انگار یادشون رفته بود که تو به جز اینکه خواهر زنم بودی ، دوستمم بودی حتی گلرخم باورش شده بود که من عاشقت شده بودم . تموم حرفا وقتی بیشتر شد که من اسمت رو گذاشتم گلدانه ، از همون وقتی که از تهران واست نامه می نوشتم . گلرخ فراموش کرده بود که چه طور اونشب که ناغافل از خواب پریدم و خواستم برم توالت ، خودشو از کنار اون مثلا دوست عقب کشید و یقه ی تاپشو که باز باز بود و سینه هاش داشت از توی سینه بندش می پرید بیرون بست تا مثلا سینه هاش پیدا نباشه . انگار فقط من نا محرم بودم که نباید سینه های خانومو می دیدم . یادش به خیر فردا صبحش وقتی شازده رفت تو حیاط که دست و روشو بشوره مامانم پنجره رو وا کرد و هر چی لایق بود نثارش کرد . مردک انقدر پر رو بود که مثلا قهر کرد و من احمق تر از احمق هم جلوی مامانه در اومدم که نه مامان این شازده دوستمه و گلرخ مث خواهرشه . حقمه بایدم حالا مدام واسم نامه های تهدید آمیز بفرسته که ، تو گلدانه رو می خواستی و اینجوری بود که با رابطه ی من و گلرخ کنار اومدی . یکی نیست به مردک بگه ...نه یکی نیست به من الاغ بگه آقای روشنفکر خوردی ؟ دیدی چه طور تا گلرخو طلاق نداده بودی زبون هر دوتاشون کوتاه بود و بعدش چه بلبل شدن . حقمه ، اگر همون اول که فهمیدم گلرخ دلش سریده داد و قال راه انداخته بودم و ادای روشنفکرارو در نمی آوردم که علاقه ی گلرخ صادقانه است و با دو تا چیکه اشک تمساح گلرخ خر نمی شدم ، حالا به من تهمت هرزه گی نمی زدن . یکی نیست به این جماعت متقلب بگه آخه قرمساقا من اگه گلدانه رو واسه زندگی مشترک می خواستم و دلیل کوتاه اومدنم تو جریان اون شازده و گلرخ ، گلدانه بود که حالا گلدانه زن یکی دیگه نبود . بیخود از قدیم نگفتن ، در دروازه رو میشه بست اما در دهن گاله ی مردم رو نمیشه بست .

بگذریم تو خوبی ؟ زندگیت رو به راهه ؟ شوهرت باهات سر سازش داره ؟ یا نه مث سگ و گربه یه سره می افتین به جون هم ؟ ایشالا که خوشبخت شده باشی . بی معرفت خوب منو فراموش کردی و از وقتی افتادم تو تخت بیمارستان ، یهو غیبت زد و بعدشم شدی زن اون پسره . راستش اونجوری که مادرت ازش می گفت به سرم زده بود که مادرت بیشتر از تو طلبه ی پسره شده . خبر عروسیتو یکی از رفقا بهم داد از همون رفقایی که بیشتر دوست گلرخه تا رفیق من . یادش به خیر ، یادته چه جوری سرتو می ذاشتی تو بغلمو می گفتی ، اسد کاشکی تو بابام بودی ؟

اشکالی نداره ، دل اسد بزرگه ، خیلی بزرگتر از اونی که فکرشو بکنی . آره منم همون اسدی که به زن دوستاش رو می انداخت تا بیان مدرسه ی سرکار و نقش آبجی بزرگتو بازی کنن و غیبتات رو موجه بکنن . همون اسدی که وقتی یه درسی رو می افتادی ازش پول می گرفتی تا دوباره پول واحدای درسایی رو که افتاده بودی رو بدی و مامان گرامیت نفهمه که گند بالا آوردی . همون اسدی که حتی وقتی می خواستی از عاشقیت مامان گرامیت بگی از من امین تر پیدا نمی کردی . چه زود فراموشم کردی . عجب زمونه ی نامردی شده . یعنی حتی لایق یه عیادت خشک و خالی هم نبودم ؟ تو که بعد از طلاق گلرخ هم اونقدر واسم عزیز بودی که وقتی از خونوادم جدا شدم ، تنها کسی بودی که نشونی که هیچ حتی کلید آپارتمانم رو هم داشتی . حرف مفت زدم ، تقصیر زمونه نیست ، این آدمان که پست شدن . خب واضحه این اسد اون اسدی نیست که پیشترا همه کست بود چون حالا می لنگه . مایه دار نیست که مث اونوقتا تراول بریزه به پات . واست خط موبایل بخره . همه جا پشتوانت باشه . کسی از ترس اسد جرات نکنه نگاه چپ بهت بکنه . بگذریم . من که حلالت کردم . باور کن آرزوی خوشبختیت رو دارم . حالا اون شوهر پدر سوختت هر طور می خواد فکر کنه . سریال یوسف و زلیخا رو که می دیدم با خودم می گفتم کاشکی اون مردک مشنگ یه ذره ، قد یه سر سوزن بویی از انسانیت صاحب اسمش برده باشه ، اما گمون نکنم . مطمئنم حتی اگر به ذهنش برسه یا تو خواب ببینه که تو به من فکر می کنی ، سرتو گوش تا گوش می بره . حالا صد تا خدا از آسمون بیاد پایین که مرتیکه این دختر مث بچه ی اسد بود . عین خواهرش . اسد ننه مرده از تو منجلاب پسر بازی بیرونش کشید تا دو دستی تقدیمش کنه به جنابعالی .

پایان بخش یکم  ( ادامه دارد )

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/1/11  |
 نسل سوخته
به بابا تقی مهربان که شانزده
سال است نامش را با حسرت
بر زبان می آورم
 
نسل بد

نسل مرگ  

نسل  آرزو های بر زبان نیامده

نسل جنگ . زیر پله . هواپیما

موشک . ضد هوایی

نسل ترکش خورده،

 از بمب های منفجر نشده

نسل کودکی های تباه شده

نسل بی جوانی و نوجوانی

نسل عشق های بی سر انجام

نسل مردان خیانت شده

نسل زنان پاک باخته

نسل درس های نخوانده

نسل چک های برگشتی

نسل قسط های عقب افتاده

نسل آتش به جان،

صاعقه به دل 

آری من از نسل خود سخن می گویم

نسلی که  کابوس دوره اش 

 و شیطان حرامش

 بشنوید از نسل من،

 نسلی که بی آتش،

گر گرفت

و بی شعله،

سوخت

نسل ۵۷

من از زاییده گان ۵۷ سخن می گویم

یک کلام ،

نسل سوخته ./. 

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/1/9  |
 طرح
زندان همیشه جای ندامت نیست ،

                                        هر بارشی از آسمان که رحمت نیست

خاموش َمی کنیم  ما ، داد و قال و توقعاتمان  

                                        هر کجا نور نباشد که ظلمت نیست

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/1/7  |
 شبانه

تقدیم به دوست دیرینه ام مسعود باستانی

 که آن روزها تازه عاشق شده بود 

 و با شنیدن هر کلمه ی این شعر

با اشک آهی صادقانه می کشید

زیبا رو !

به من بگو ، نام تو چیست ؟

حیف که نگاهت ، گویای نامت نیست

نگاه از زمین بگیر ،

                         ببین دو چشم خسته ام ،

                                                            چه گونه گشته اند پیر

به حسرتم نشانده ای ،

بگو عزیز نازنین ،

                      چرا چرا مرا به خود نخوانده ای ؟

به انتظار نشسته ام ،

نگر چه زار و خسته ام ،

من از نبود نور تو ،

                         ز بام عقل جسته ام

                                                      ***

اگر رسد کلام تو ،

                     سلام تو ،

                                  نوای نیک فام تو

چه ها شوم

رها شوم

زنم به کوه ،

                 خدا شوم

تو بی خدا ،

                 به خود بیا ،

                                 کرم نما ،

به این مریض منتظر ،

                             بده شفا

                             بده شفا ./.

                                               خداداد شهرستانی - حوالی زمستان ۷۴

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2008/12/27  |
 
 
بالا