مدتی است که در حال آماده سازی کتابکده ی نسل نو هستم . خب سیستم دارم اما در آنجا هنوز خط تلفنی نیست و متاسفانه من نیمه تن باید راه درازی را طی کنم تا به نزدیک ترین کافی نت برسم پس دیر آمدنم را به حساب تنبلی نگذارید کسانی که از آغاز کار این وب از سر لطفشان با من بوده اند خوب می دانند من می میرم برای سرایش شعر و پس از آن تقدیم آن به پیشگاه مخاطبی که حتی اگر بی سواد هم باشد از ناتوانی شعر من است که با او ارتباط برقرار نمی کند ، بگذریم از معدودی که خودشان را به نفهمی می زنند . از دوستان عزیز تر از جانی که لطف می کنند و به من سر می زنند عذر خواهی می کنم که دیر به دیر بهشان سر می زنم . ممنون اگر شرایطم را درک کنید - بی نهایت ممنون - اما قول می دهم که با یاری هستی بخش و پس از آن خودم تا یک هفته ی دیگر ـ در باب شعر و شضاعری ـ همانی بشود که تا دو هفته پیش بود و در این پست با عذر خواهی فراوان جز طرحی کوتاه که برای کسی اس ام اس کردم و پسندید و گفت در وب بگذارش ، با تقدیم به او و تو مخاطب فهیم - در باب شعر و شاعری - چیز دیگری برای ارایه ندارم
ای کاش ، شناسنامه ها را با مداد می نوشتند ،
آنگاه شناسنامه ام را پاک می کردم
و با هر نامی که تو دوست داری،
سیاهش می کردم
و شناسنامه ی تو را هم ./.
باز به او که دوست دارد نیلوفر صداش کنم
به او که دوست دارد نیلوفر صداش کنم
به جان کندن می افتم ،
عزراییل را به چشم می بینم ،
ـ گویی فرهادی کوه کن ـ
ـ چنان چون سفری بیست هزار فرسنگ زیر دریا ـ
آری ،
می میرم و زنده می شوم ،
تا شعری بگویم
و کشنده تر ،
نازنین !
یافتن تو بود ./.
دیگر نیازی به توضیح نمی بینم
همه می دانند عاشقانه هایم تقدیم به کیست
از گرسنگی ،
قالب تهی کرده ام
از تشنگی ،
رو به مرگم
چرا تماس ...؟
سیر و سیرابم کن ./.
باز به او که تمامی فهم من از واژه ی همسر است
به س - ق
سال بد ،
سال غم ،
سال تب ،
سال شب ،
سال مرگ پدر ٫
بیوه گی مادر ٫
سال ازدواج نا خواسته ی خواهر ،
سال یتیمی خردسال برادر
سالی که ما بی کس شدیم و بسیاری شایعه سوار ٫
ما بی پول و خیلی ها بسته بار
- هزار و سیصد و هفتاد و یک -
سالی که صد سال ، صد سال ...،
تا قیامت فراموشش نخواهم کرد ./.
۲۵ اردی بهشت ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی
مارلیک
پری دریایی همه دیده اند
اما او یک فرشته ی دریایی ست
یک پری از بهشت ضامن آهو
اگر عاشقانه هایم آزارت دهد ،
شاعری رها خواهم کرد
من از نبود و بود تو ،
بود که شاعر شدم
ز حسرت نگاهت ،
شعر که می سرودم
من از نبود آغوش ،
کلمه کلمه که چیدم
خاتون حسرت و دل ،
کلام ، جمله و شعر
هیچ ، پوچ
امر کنی ، من حتی
لال شوم بمیرم ./.
به نبودن های س - ق
تمامی باورم از عنوان همسر
لایه لایه ، نیکوتین به حلقم فرو می دهم ،
تسکینی ... ؛
شاید تا تو بیایی
سرفه سرفه ، خلط از گلو بیرون می ریزم
و آمدنت را انتظار می کشم
شاید که سرفه هایم ، رحمی به دلت ...،
و تو بیایی
کپسول کپسول مسکن ، راهی دهان می کنم ،
تا فراموشم شود ... ،
ای کاش تو بیایی
روزی هزار بار می میرم و زنده ... ،
تو چه وقت می آیی ؟
تو چه وقت می آیی ؟
به س - ق
تمامی دانش من از معنی همسر
عبورت - تو را می گویم -
از برابر دیدگان شباروز کور کوچکی ـ بنده ی حقیری ـ
چون من ،
رستاخیز نامفهوم آدمیان ،
در آنی ست که قیامت ...
مه وش !
تو تا امروز کجا بودی ؟
که بودی ؟
پیش از آن که کجا بودی ؟
در آغوش من ؟
لب به لبم ؟
شاید ،اصلا، انگار، نبودی
یادم آمد ؛
فرشته بودی
به خدا سوگند ؛
به حتم ـ یقینا ـ ؛
فرستاده ای زمینی ،
از خدای آسمانیان ،
و تعبیر ؛ قل هو الله احد ...
که بر زبانم ،
اعوذ بانساء، نه ، اعوذ به تو،
در پایان هر نمازم جاریست ./.
چه کردم که موهبتی چنین پری وار و زمین گریز ؛
- از جنس آسمان -
نصیبم کردی
آی !
مرا دیگر هیچ آرزوست
خدایا شکر !
به نازنینم س . ق
بی پیرایه و بی تکلف ... ،
مگر می شود ؟
خب شده است ،
مگر جماعت !
من ؟
عشق ممنوع است ؟
عامیانه ، ساده ،
شاید هم بی آراستگی ،
" من ، عاشق شده ام "
سوز ساز من و ناز او ،
همه و همه،
خلاصه ی کلامی ست کهن :
در آغاز کلمه بود و
کلمه نزد خدا بود و
خدا هم کلمه بود
که کلمه خدا بود ./.
تا تو سکوت می کنی ، دلم سقوط می کند
من از هراس رفتنت ، فسرده حالی ام که هیچ ،
قلب که دود می کند
به روز اول و نخست ، نه حیله ، نیرنگ و ریا ،
دروغ نیست اگر که گو ...، خدا قنوت می کند
دگر چه گویمت گلم ؟،ز شرم و از نجابتت ؟
عجب خسیس می شوم ، به استفاده از کلام
کلام آخرم که این ...، کعبه سجود می کند
پس از تغییر عکس دوست نازنینی ( که چون می دانم خودش نوشتن نامش را دوست ندارد
بنابراین نامش را نمی نویسم ) با من تماس گرفت و مخلص کلام اینکه ، خداداد عکس پیشین
شاعری درد کشیده را تداعی می کرد اما عکس جدید یک جوجه شاعر قررررررررتیییییییی ست
این عکس قدیمی را به احترام آن دوست دوباره در وب می گذارم و تقدیمش می کنم به دو نفر ،
نخست دوست عزیزی که با سخنش از خواب بی دردی بیدارم کرد و پس از آن به دوست و
همکار بسیار عزیز وقدیمی ام زهره صادقی که این عکس را ( مهر ماه ۸۵ خورشیدی در دفتر
هفته نامه ی عطر یاس )از من گرفت ، یادش به خیر و ماندگار
آقا یا خانمی که مدام با کامنت آزار دهنده ات مرا گدای معلول خطاب می کنی ، شرم کن این کارحتی از کودکی که روشن کردن سیستم را بلد است بعید و دور از ذهن است . لطفا دیگر لطفت را شامل حال من نکن . پایدار باشی
تو اگر بنشینی ؟
چه کسی برخیزد
من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه بر می خیزند
مادر دوست تازه آشنایی که با زحمت خود و پدر از کار افتاده اش با موتور سیکلت مسافر کشی می کنند . دیشب که تعارف کردم و با کلی شرم به اتاق کوچکم آمد ، پس دو تا سیگار پی در پی به یکباره بغضش ترکید و راز اخم مدامش را گفت : مادرش به دلیل مشکل قلبی و ناز مبرم عمل قلب در آستانه ی ( زبانم لال ) مرگ است و نه تنها هزینهی عمل را ندارند که حتی اجره نشینند من شماره ی خودم را می گذارم تا اگر بزرگواری خواست و اوانست کمک کند برای اطمینان ار صحت موضوع با من تماس بگیرد و مستقیما نزد این مادر ببرمش و با هم نزد متخصص قلب برویم تا گفته هایم را تایید بکند و یگر ممنون دل با صفایتان که منت گذاردید و این پست را خواندید . چشم نیاز یک هموطن به دستان پر مهر شماست اگر هم وب داریئ خواهش می کنم این پست را کپی کنید و فقط برای یک کلام در وبتان بگذارید./. والسلام . ۰۹۳۵۸۰۴۶۴۸۰ این شماره تماس این حقیر است ./. زنده و پایدار باشید که ما را از این دنیا دون تنها یک چالهی ۲ متری ست که نامش گود است