بی نام
تنها که می شوی ، آرزو ، رویا ، خیال ...
دیوانه می شوی
اینجا، رویا ، خیال ، خواب ، وفا هم اجاره ای است ./.( هذیان های افلیج مجنون در اوج هوشیاری )
و من الله توفیق
ماهان شهری
سر به آرزو می سایی
آرزو که می کنی ،
معتاد خیال می شوی
خیال که زندانی ات می کند ،
فسرده حال می شوی
افسرده گی ،
خلاء به ارمغان می آورد
تنهایی ...
خدا کجایی ؟!؟
من تنهایم تنهایم تنها...
دیوانه گشته ام ./. ۲۶ شهریور ۸۸ خورشیدی
که به صراحت انکار می شوی
آی عشق آی عشق ،
تو کجایی ؟
که شرافتت به شهوت محکوم می شود
آی معشوق ! تا طناب داری برایت نبافته اند ،
گریز گریز
آهای موعود کجایی !
بمب هسته ای برایت ساخته اند ./.
سی دقیقه ی بامداد
۲۵شهریور ۸۸ خورشیدی
به بانو زری نامجو که بیهوده
برای یک خرید ساده ی سبزی پرپر شد
صدای دهشتناک پوتین ها ،
کودک خرد را ترسانید
و مغز مادرکه سوراخ شد ،
خونش بر صورت طفل پاشید،
و کودک شش ساله زجه کنان ،
در آغوش مادر مرده بر زمین افتاد
وا... مادر فقط برای خرید سبزی به میدان رفته بود
اما تر و خشک ...
و خردسال طفل زیر پای زنان متواری له شد
مادر فقط برای خرید ...
من می ترسم
هراس دارم
از شبی که دستانی - ناپاک گلویم - را بفشارند ،
یا گلوله ای مغزم را متلاشی کند
نه ، مرا هراسی از مرگ نیست
از زنده ماندن دریوزه گان در عذاب خواهم شد اگر دمم را بازدم نباشد
نه ،
من دیگر نخواهم نوشت ، - حتی کلمه ای -
چرا که فقط و فقط مخاطبان شعرم دوستانم خواهند بود
چون کتابی چاپ نخواهد شد از من ،
البته اگر در دیار باقی نباشم
اما سربلند خواهم مرد
چرا که انسانی را نیازرده ام جز خود
اگر آزرده ام حلالم کنید
حتم بدارید
دیگر - هرگز - هیچگاه نخواهم نوشت
آقا زاده ها !
آسوده بخوابید یک دیوان حقیقت مرد
هیچگاه منظم - سر ساعت - از خانه خارج نشوید
موهایتان را نه بتراشید و نه بلند کنید
برایتان حرف در می آورند
اگر شاعرید از آقازاده ها چیزی ننویسید
اگر شاعرید ...
از خانه جم نخورید و در را روی هیچکس باز نکنید اگر شاعرید
اگر شاعرید خودکشی کنید پیش از آنکه به جرمی اعدامتان کنند
اگر شاعرید ...
آقا زاده ها کم نیستند
از دیار باقی باهاتان سخن می گویم
اگر به دنبال خبری هستید گذشته تان را مرور کنید
اینجا شیطانی با کلاه بوقی منگوله دار ندارد
خدا را - شیطان را در قلبتان جستجو کنید
اینجا هیچ خبری نیست
پرسشی ؟
مگر فقط پیامبران به معراج می روند ؟
عرض خیابان
ماشینی با ۲۰۰کیلومتر سرعت
راننده ی توپ توپ - کمی آقازاده - شانزده سالش میشد ؟
افلیج قدم بر داشت
تا از خیابان رد شود
- خط عابر پیاده -
فردا
تمامی روزنامه ها نوشتند :
- ایکس - شاعرمعلوم الحال مست مست و تلو تلو خوران
در حین عبور از جایی که هیچ خط عابر پیاده ای نبود
در برخورد با خودرویی
که راننده اش سرعتی کمتر از ۵۰ کیلومتر داشت
جان باخت
-اما او حتی یکبار شرب خمر نکرده بود-
او از آغاز نوجوانی نماز خوانده بود ،
و موحد که هیچ ،
والله مسلمی حقیقی بود
تنهایی
تنهایی
تنهایی
خانه ای داشتم
شلوغ
پر سر و صدا
پر از میهمان
شعر می خواندیم
عاشقی می کردیم
دعوا می کردیم
آشتی می کردیم
عاشقان را به هم می رساندیم
- عاشقان حقیقی را -َ نه صبح عاشقان شب فارق –
حالا خیلی شان ازدواج کرده اند
صاحب فرزند شده اند
یک خانواده شده اند
اما من ...
تنهایی
تنهایی
تنهایی
ای امان ./.
خداداد شهرستانی
از این تاریخ یعنی سیزدهم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی من ، خداداد شهرستانی اعلام می کنم تا زمانیکه خط فقر شکسته نشود و تورم خفتمان را ول نکند چون متاسفانه مانند آقازاده ها نیستم هر جای لباسم از کهنگی سوراخ شود وصله اش می کنم چون با بدنی نیمه تن توان خرید لباس با قیمت های نجومی را ندارم دانش من چقدر کمتر از آقازاده هاست که حتی در مقابل من نیمه تن ایست نمی کنند تا من رد شوم نام خودرویشان که بماند ابدا نمی توانم بدانم
من که آقا زاده نیستم باید چند سال زجر بکشم تا رویاهام محقق نشود آقایان آیا راضی می شوید فرزند خودت شب و صبح برای رفع گرسنگی بیسکوییت ۲۰۰ تومانی بخورد و مانند حمار در گل مانده چک های کتابکده اش را ـ چگونه ـ پاس کند
خداداد شهرستانی
مدیر وبلاگ در باب شعر و شاعری
من خواب دیده ام
خوابی سیاه و سرد
در بستری سپید
من پیر و پر ز درد
خوابم اگر شود وانگه مرا چه خاک
من مرگ سرخ ها را خواهم همی بدان
حتی اگر به ارمغان ، آرد طناب دار
به بابا تقی که شانزده سال است
نامش را با حسرت می برم
و تمام زنده گان و مردگانی که تنهایم گذاشتند
حال من بد است
گفتید ، تو را مادریم و هم پدر
گفتید ، خواهریم و هم برادر
خواهر ، برادر ، مادر ، پدر !
حال من خیلی بد است ./.
آدم های بزرگ دشمن بسیار دارند
اما من خاک پای تمام مخاطبان وبم هستم