تبليغاتX
در باب شعر و شاعری
اینجا، رویا ، خیال ، خواب ، وفا هم اجاره ای است ./.( هذیان های افلیج مجنون در اوج هوشیاری )
 بی نام
بی پول که می شوی ، سر به خرافه می سایی

تنها که می شوی ، آرزو ، رویا ، خیال ...

دیوانه می شوی

 

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/26  |
 توضیح
از چند روز گذشته جناب شهرستانی نیستند و به یک سفر طولانی رفته اند اما بنده ی حقیر بانامه های حاوی شعرهایی که سروده است و می فرستد و حقیر هم کامنت ها و شعرهای بلاگ های مورد نظرش را برایش می فرستم تا پاسختان را بدهم و  بلاگ در باب شعر و شاعری هنوز نفس می کشد با این تفاوت که انگشتانی که تایپ می کنند تغییر کرده است نامم ماهان شهری است اما من کوچک همه تان هستم

و من الله توفیق

ماهان شهری  

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/24  |
 تنهایی
تنها که می شوی ،

                           سر به آرزو می سایی

آرزو که می کنی ،

                          معتاد خیال می شوی

خیال که زندانی ات می کند ،

                                        فسرده حال می شوی

افسرده گی ،

                   خلاء به ارمغان می آورد  

تنهایی ...

خدا کجایی ؟!؟

من تنهایم تنهایم تنها...

دیوانه گشته ام  ./.  ۲۶ شهریور ۸۸ خورشیدی

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/17  |
 آی عشق
خدا جان کجایی ؟

                         که به صراحت انکار می شوی

آی عشق آی عشق ،

تو کجایی ؟

                     که شرافتت به شهوت محکوم می شود

آی معشوق ! تا طناب داری برایت نبافته اند ،

                                                   گریز گریز

آهای موعود کجایی !

                        

                             بمب هسته ای برایت ساخته اند ./.           

 

سی دقیقه ی بامداد

 

 

 ۲۵شهریور ۸۸ خورشیدی   

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/16  |
 مادر رفته بود سبزی بخرد

به بانو زری نامجو که بیهوده         

برای یک خرید ساده ی سبزی پرپر شد

صدای دهشتناک پوتین ها ،

کودک خرد را ترسانید

و مغز مادرکه سوراخ شد ،

خونش بر صورت طفل پاشید،

و کودک شش ساله زجه کنان ،

                       در آغوش مادر مرده بر زمین افتاد

وا... مادر فقط برای خرید سبزی به میدان رفته بود

اما تر و خشک ...

و خردسال طفل زیر پای زنان متواری له شد

مادر فقط برای خرید ...

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/16  |
 فراق
زمانی که عشق زن ته کشید ،

از شویش جدا شد

مگر عشق تمام می شود ؟

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/16  |
 خدایا مرا نکش
چگونه بمیرم وقتی خواهرم گرسنه است ،
برادرم کوچکترم خرج دامادی ندارد ،
پدرم در شلمچه ریه هایش را تقدیم کرد و رفت
مادرم در آن جمعه ی نفرین شده میزبان گلوله های میدان ژاله شد و  رفت شما بگویید ،
نوشتن که نمی گذارند
اما من وامانده . . .
خدایا عمرم بده آنان بیکس نشوند

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/14  |
 من در هراسم
من دیگر نخواهم نوشت

من می ترسم

هراس دارم

از شبی که دستانی - ناپاک گلویم - را بفشارند ،

یا گلوله ای مغزم را متلاشی کند

نه ، مرا هراسی از مرگ نیست

از زنده ماندن دریوزه گان در عذاب خواهم شد اگر دمم را بازدم نباشد

نه ،

من دیگر نخواهم نوشت ، - حتی کلمه ای -  

چرا که فقط و فقط مخاطبان شعرم دوستانم خواهند بود

چون کتابی چاپ نخواهد شد از من  ،

البته اگر در دیار باقی نباشم

اما سربلند خواهم مرد

چرا که انسانی را نیازرده ام جز خود

اگر آزرده ام حلالم کنید

حتم بدارید

دیگر - هرگز - هیچگاه نخواهم نوشت

آقا زاده ها !

آسوده بخوابید یک دیوان حقیقت مرد

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/13  |
 شاعران بخوانند
اگر شاعرید از خیابان عبور نکنید

هیچگاه منظم - سر ساعت - از خانه خارج نشوید

موهایتان را نه بتراشید و نه بلند کنید

برایتان حرف در می آورند

اگر شاعرید از آقازاده ها چیزی ننویسید

اگر شاعرید ...

از خانه جم نخورید و در را روی هیچکس باز نکنید اگر شاعرید

اگر شاعرید خودکشی کنید پیش از آنکه به جرمی اعدامتان کنند

اگر شاعرید ...

آقا زاده ها کم نیستند

 

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/9  |
 مرد مرده
من مرده ام ،

از دیار باقی باهاتان سخن می گویم

اگر به دنبال خبری هستید گذشته تان را مرور کنید

اینجا شیطانی با کلاه بوقی منگوله دار ندارد

خدا را - شیطان را در قلبتان جستجو کنید

اینجا هیچ خبری نیست

پرسشی ؟

مگر فقط پیامبران به معراج می روند ؟

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/9/9  |
 توضیح
دوست گرامی سارا.ت

خواهرم وبتان باز نمی شود .

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/8/30  |
 شاعر مست مرده
پای افلیج

عرض خیابان

ماشینی با ۲۰۰کیلومتر سرعت

راننده ی توپ توپ - کمی آقازاده - شانزده سالش میشد ؟ 

افلیج قدم بر داشت

                            تا از خیابان رد شود

                             - خط عابر پیاده -

فردا

 تمامی روزنامه ها نوشتند :

- ایکس - شاعرمعلوم الحال  مست مست و تلو تلو خوران

در حین عبور از جایی که هیچ خط عابر پیاده ای نبود

در برخورد با خودرویی

که راننده اش سرعتی کمتر از ۵۰ کیلومتر داشت

جان باخت

 -اما او حتی یکبار شرب خمر نکرده بود-

او از آغاز نوجوانی نماز خوانده بود ،

و موحد که هیچ ،

والله مسلمی حقیقی بود

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/8/20  |
 توضیح
دوست عزیزی که از محل سکونت آقای شهرستانی می پرسید شما حتی قائل به نوشتن نام و نشان مجازی خود نیستید آنوقت چطور توقع دارید کسی از یکی از خصوصی ترین مسایل خود بگوید ؟!!!؟؟؟؟
|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/8/16  |
 تنهایی

تنهایی

تنهایی

تنهایی

خانه ای داشتم

شلوغ

پر سر و صدا

پر از میهمان

شعر می خواندیم

عاشقی می کردیم

دعوا می کردیم

آشتی می کردیم

عاشقان را به هم می رساندیم

- عاشقان حقیقی را -َ نه صبح عاشقان شب فارق –

حالا خیلی شان ازدواج کرده اند

صاحب فرزند شده اند

یک خانواده شده اند

اما من ...

تنهایی

تنهایی

تنهایی

ای امان ./. 

 

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/7/21  |
 توضیح
با سلام به تمامی مخاطبان این وبلاگ که از لطف بی حدشان به من و این وبلاگ سر می زنند . توضیح اینکه دلیل آپ نکردن من تنبلی نیست بلاگفا از حدود ده روز مانده به انتخابات دچار این مشکل شده است و همچنان این مشکل برطرف نشده است و این آپ هم از سر شانس و اقبال سیو شد . از سیستم قدرتمندی مانند بلاگفا چنین خطای فاحشی بعید است . من بارها مطلبی را نوشته ام و در پایان کار با حضور این معضل نتوانسته ام آپ کنم و حتی در پیغام گذاردن برای دوستان هم همین مشکل خودنمایی می کند ./. زنده و پایدار باشید

خداداد شهرستانی  

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/7/17  |
 پرسش

از این تاریخ یعنی سیزدهم تیرماه ۱۳۸۸ خورشیدی  من ، خداداد شهرستانی اعلام می کنم تا زمانیکه خط فقر شکسته نشود و تورم خفتمان را ول نکند چون متاسفانه مانند آقازاده ها نیستم هر جای لباسم از کهنگی سوراخ شود وصله اش می کنم چون با بدنی نیمه تن توان خرید لباس با قیمت های نجومی را ندارم دانش من چقدر کمتر از آقازاده هاست که حتی در مقابل من نیمه تن ایست نمی کنند تا من رد شوم نام خودرویشان که بماند ابدا نمی توانم بدانم

من که آقا زاده نیستم باید چند سال زجر بکشم تا رویاهام محقق نشود آقایان آیا راضی می شوید فرزند خودت شب و صبح برای رفع گرسنگی بیسکوییت ۲۰۰ تومانی بخورد و مانند حمار در گل مانده چک های کتابکده اش را  ـ چگونه ـ پاس کند

خداداد شهرستانی

مدیر وبلاگ در باب شعر و شاعری

من خواب دیده ام

خوابی سیاه و سرد

در بستری سپید

من پیر و پر ز درد

خوابم اگر شود وانگه مرا چه خاک

من مرگ سرخ ها را خواهم همی بدان

حتی اگر به ارمغان ، آرد طناب دار

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/7/4  |
 بی نام

به بابا تقی که شانزده سال است

نامش را با حسرت می برم

و تمام زنده گان و مردگانی که تنهایم گذاشتند

حال من بد است

گفتید ، تو را مادریم و هم پدر

گفتید ، خواهریم و هم برادر

خواهر ، برادر ، مادر ، پدر  !

حال من خیلی بد است ./.

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/6/29  |
 یادداشت
از تمامی مخاطبانم عذر خواهی می کنم که دیر به دیر بهشان سر می زنم . والله که خیلی درگیرم . چک و سفته و کوفت و ...
|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/6/9  |
 یادداشت
این سخن از دوستی است که عصبانی از توهینهایی است که به من می شود او گفت بنویس

آدم های بزرگ دشمن بسیار دارند 

 اما من خاک پای تمام مخاطبان وبم هستم

|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/6/9  |
 توضیح
سلام هفت هشت سال پیش از این من از جهت جسمی سالم بودم اما روحم مریض بود آدم نبودم لجن بودم اما حالا یه معلولم اما بسیار زیاد نسبت به گذشته احساس آدم بودن می کنم من هر چی بودم دیگه گذشته لطف کنید با کامنت های توهین آمیزتون آزارم ندین اگر هم توهین می کنید جسارت نوشتن نام و نشونتون رو داشته باشین اگر تفکر شما درست باشه باید خیلی ها رو از گور بیرون آورد و هزار بار جسدشون رو آتش زد پیشاپیش ممنونم
|+| نوشته شده توسط خداداد شهرستانی در 2009/6/8  |
 
 
بالا