من دیگر نخواهم نوشت
من می ترسم
هراس دارم
از شبی که دستانی - ناپاک گلویم - را بفشارند ،
یا گلوله ای مغزم را متلاشی کند
نه ، مرا هراسی از مرگ نیست
از زنده ماندن دریوزه گان در عذاب خواهم شد اگر دمم را بازدم نباشد
نه ،
من دیگر نخواهم نوشت ، - حتی کلمه ای -
چرا که فقط و فقط مخاطبان شعرم دوستانم خواهند بود
چون کتابی چاپ نخواهد شد از من ،
البته اگر در دیار باقی نباشم
اما سربلند خواهم مرد
چرا که انسانی را نیازرده ام جز خود
اگر آزرده ام حلالم کنید
حتم بدارید
دیگر - هرگز - هیچگاه نخواهم نوشت
آقا زاده ها !
آسوده بخوابید یک دیوان حقیقت مرد
|
+| نوشته شده توسط
خداداد شهرستانی در
2009/9/13
|