تبليغاتX
در باب شعر و شاعری
اینجا، رویا ، خیال ، خواب ، وفا هم اجاره ای است ./.( هذیان های افلیج مجنون در اوج هوشیاری )
دوستان عزیزی که به این وب می آیند و هر قدر دلشان می خواهد توهین و به زعم خودشان مرا تحقیر می کنند چرا نشانی از خود بر جا ی نمی گذارند و جسارت نشان دادن خودشان را ندارند /؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

مدتی است که در حال آماده سازی کتابکده ی نسل نو هستم . خب سیستم دارم اما در آنجا هنوز خط تلفنی نیست و متاسفانه من نیمه تن باید راه درازی را طی کنم تا به نزدیک ترین کافی نت برسم پس دیر آمدنم را به حساب تنبلی نگذارید کسانی که از آغاز کار این وب از سر لطفشان با من بوده اند خوب می دانند من می میرم برای سرایش شعر و پس از آن تقدیم آن به پیشگاه مخاطبی که حتی اگر بی سواد هم باشد از ناتوانی شعر من است که با او ارتباط برقرار نمی کند ، بگذریم از معدودی که خودشان را به نفهمی می زنند . از دوستان عزیز تر از جانی که لطف می کنند و به من سر می زنند عذر خواهی می کنم که دیر به دیر بهشان سر می زنم . ممنون اگر شرایطم را درک کنید -  بی نهایت ممنون - اما قول می دهم که با یاری هستی بخش و پس از آن خودم تا یک هفته ی دیگر ـ در باب شعر و شضاعری ـ همانی بشود که تا دو هفته پیش بود و در این پست با عذر خواهی فراوان جز طرحی کوتاه که برای کسی اس ام اس کردم و پسندید و گفت در وب بگذارش ، با تقدیم به او و تو مخاطب فهیم - در باب شعر و شاعری - چیز دیگری برای ارایه ندارم

ای کاش ، شناسنامه ها را با مداد می نوشتند ،

آنگاه شناسنامه ام را پاک می کردم 

و با هر نامی که تو دوست داری،

                                       سیاهش می کردم

و شناسنامه ی تو را هم ./.

باز به او که دوست دارد نیلوفر صداش کنم

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 17:47  توسط خداداد شهرستانی  | 

به او که دوست دارد نیلوفر صداش کنم

به جان کندن می افتم ،

عزراییل را به چشم می بینم ،

ـ گویی فرهادی کوه کن ـ

ـ چنان چون سفری بیست هزار فرسنگ زیر دریا ـ

آری ،

می میرم و زنده می شوم ،

                                     تا شعری بگویم

و کشنده تر ،

نازنین !

           یافتن تو بود ./.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:37  توسط خداداد شهرستانی  | 

دیگر نیازی به توضیح نمی بینم           

همه می دانند عاشقانه هایم تقدیم به کیست

از گرسنگی ،

                  قالب تهی کرده ام

از تشنگی ،

                  رو به مرگم

چرا تماس ...؟

سیر و سیرابم کن ./.

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 11:0  توسط خداداد شهرستانی  | 

باز به او که تمامی فهم من از واژه ی همسر است

به  س - ق  

سال بد ،

سال غم ،

سال تب ،

سال شب ،

سال مرگ پدر ٫

بیوه گی مادر ٫

سال ازدواج نا خواسته ی خواهر ،

سال یتیمی خردسال برادر

سالی که ما بی کس شدیم و بسیاری شایعه سوار ٫

ما بی پول و خیلی ها بسته بار

- هزار و سیصد و هفتاد و یک - 

سالی که صد سال ، صد سال ...،

تا قیامت فراموشش نخواهم کرد ./. 

 ۲۵ اردی بهشت ماه یکهزار و سیصد و هشتاد و هفت خورشیدی

مارلیک                                     

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت 19:52  توسط خداداد شهرستانی  | 

پری دریایی همه دیده اند

اما او یک فرشته ی دریایی ست 

یک پری از بهشت ضامن آهو

اگر عاشقانه هایم آزارت دهد ،

شاعری رها خواهم کرد

من از نبود و بود تو ،

                          بود که شاعر شدم

ز حسرت نگاهت ، 

                        شعر که می سرودم

من از نبود آغوش ،

                         کلمه کلمه که چیدم

خاتون حسرت و دل ،

                          کلام ، جمله و شعر

                                                    هیچ ، پوچ

                                                    امر کنی ، من حتی

                                                                                لال شوم بمیرم ./.

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 21:30  توسط خداداد شهرستانی  | 

به نبودن های س - ق

تمامی باورم از عنوان همسر

لایه لایه ، نیکوتین به حلقم فرو می دهم ،

تسکینی ... ؛

شاید تا تو بیایی

سرفه سرفه ، خلط از گلو بیرون می ریزم

و آمدنت را انتظار می کشم

شاید که سرفه هایم ، رحمی به دلت ...،

و تو بیایی

کپسول کپسول مسکن ، راهی دهان می کنم ،

تا فراموشم شود ... ،

ای کاش تو بیایی

روزی هزار بار می میرم و زنده ... ،

تو چه وقت می آیی ؟

تو چه وقت می آیی ؟  

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم تیر 1387ساعت 21:19  توسط خداداد شهرستانی  | 

به س -  ق 

تمامی دانش من از معنی همسر

عبورت - تو را می گویم -

از برابر دیدگان شباروز کور کوچکی ـ بنده ی حقیری ـ

چون من ،

رستاخیز نامفهوم آدمیان ،

در آنی ست که قیامت ...

مه وش !

تو تا امروز کجا بودی ؟

که بودی ؟

پیش از آن که کجا بودی ؟

در آغوش من ؟

لب به لبم ؟

شاید ،اصلا، انگار، نبودی

یادم آمد ؛

فرشته بودی

به خدا سوگند ؛

به حتم ـ یقینا ـ ؛

فرستاده ای زمینی ،

از خدای آسمانیان ،

و تعبیر ؛ قل هو الله احد ...

که بر زبانم ،

اعوذ بانساء، نه ، اعوذ به تو،

در پایان هر نمازم جاریست ./.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 18:11  توسط خداداد شهرستانی  | 

خدایا!

چه کردم که موهبتی چنین پری وار و زمین گریز ؛

- از جنس آسمان -

                          نصیبم کردی

آی !

مرا دیگر هیچ آرزوست

خدایا شکر !

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 17:55  توسط خداداد شهرستانی  | 

به نازنینم س . ق

بی پیرایه و بی تکلف ... ،

مگر می شود ؟

خب شده است ،

مگر جماعت !

من ؟

عشق ممنوع است ؟

عامیانه ، ساده ،

شاید هم بی آراستگی ،

" من ، عاشق شده ام "

سوز ساز من و ناز او ،

همه و همه،

 خلاصه ی کلامی ست کهن :

در آغاز کلمه بود و

کلمه نزد خدا بود و

خدا هم کلمه بود

که کلمه خدا بود ./.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387ساعت 20:49  توسط خداداد شهرستانی  | 

تا تو سکوت می کنی ، دلم سقوط می کند

من از هراس رفتنت ، فسرده حالی ام که هیچ ،

قلب که دود می کند

به روز اول و نخست ، نه حیله ، نیرنگ و ریا ،

دروغ نیست اگر که گو ...، خدا قنوت می کند

دگر چه گویمت گلم ؟،ز شرم و از نجابتت ؟

عجب خسیس می شوم ، به استفاده از کلام

کلام آخرم که این ...، کعبه سجود می کند

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام اردیبهشت 1387ساعت 16:33  توسط خداداد شهرستانی  |  3 نظر
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و سوم خرداد 1387ساعت 14:20  توسط خداداد شهرستانی  | 

با سلام از چهار شنبه هشتم خرداد ماه که آخرین پست را گذاشتم به دلیل مشغله ی بسیار نخستین بار است که به وبم سر می زنم و خیلی ممنون از نظرات خوب و کارساز و امید بخشتان در حال حاضر مشغول راه اندازی دهکده ی کتاب نسل نو هستم که متاسفانه به دلیل تعطیلات نمی توانم افتتاحش کنم و حتی هنوز کتاب ها آماده نیست دلیل غیبت چند روزه ام ( آن هم من که حداقل یک روز در میان وبم به روز می شد همین است راه اندازی کتاب فروشی - البته فروشی کمی کم لطفی در حق خودم است چون تمام سعیم را کرده ام تا فضای ایجاد شده به امید حق با فضای یک فروشگاه صرف خیلی متفاوت باشد . ) برایم دعا کنید لطفا تا بتوانم دهکده ی کتاب نسل نو را با تمام دیدگاه هایی که دارم افتتاح و به امید حق راه نخست را ادامه دهم و با شرمندگی جز این خبر که برای خودم بسیار مهم و شاید برای دیگران ( به جز اهل خرد ) بی تفاوتی به ارمغان بیاورد ، هیچ مطلب و شعر یا نوشته ی جدیدی ندارم ./. یا حق و التماس دعا خداداد شهرستانی
+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم خرداد 1387ساعت 23:10  توسط خداداد شهرستانی  | 

این عکس که ملاحظه می کنید همان عکس همیشگی وبم بوده و هست . راستش دیشب

پس از تغییر عکس دوست نازنینی ( که چون می دانم خودش نوشتن نامش را دوست ندارد

بنابراین نامش را نمی نویسم ) با من تماس گرفت و مخلص کلام اینکه ، خداداد عکس پیشین

شاعری درد کشیده را تداعی می کرد اما عکس جدید یک جوجه شاعر قررررررررتیییییییی ست

این عکس قدیمی را به احترام آن دوست دوباره در وب می گذارم و تقدیمش می کنم به دو نفر ،

نخست دوست عزیزی که با سخنش از خواب بی دردی بیدارم کرد و پس از آن به دوست و

همکار بسیار عزیز وقدیمی ام زهره صادقی که این عکس را ( مهر ماه ۸۵ خورشیدی در دفتر

هفته نامه ی عطر یاس )از من گرفت ، یادش به خیر و ماندگار

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم خرداد 1387ساعت 19:30  توسط خداداد شهرستانی  | 

بازدید کنندگان عزیز، این وب در آینده ای نزدیک متنوع تر با موضوعاتی نظیر نقد فیلم - داستان بلند و کوتاه - شعر - فیلمنامه - نقد ادبی و جامعه شناختی و ... خواهد شد و البته به جهت اینکه نویسنده ی آن مجبور است برای رعایت کیفیت وب تمام وقتش را صرف کند و از قلم گویای دوستان نویسنده اش هم استفاده کند و نزد ایشان شرمنده نشود و حق التحریر تقدیمشان کند ، مجبور است برای ورود به آن مبلغ اشتراک بگذارد که هر کس با واریز مبلغی نه چندان گزاف و فرستادن شماره سریال فیش واریزی به آی دی مدیر سایت ، به طور خودکار کدی را در آی دی اش دریافت خواهد کرد که با آن کد فقط واریز کننده ی مبلغ یعنی مشترک می تواند از مطالب دیدن کند و اگر کد را در اختیار شخص دیگری بگذارد ، سیستم هوشمند اشتراک بلافاصله اشتراک او را کنسل می کند لطفا نظر خود را درباره ی مبلغ اشتراکی مثلا سه ماهه ۳۰۰۰۰ تومان بنویسید البته حساب فراگیر خواهد بود و از هر بانکی قابل واریز است . لطف می کنید پاسخم را بدهید البته امکاناتی نظیر دکلمه ی شعرهای وب توسط شاعر با موسیقی تقدیم مشترکین و مخاطبین خواهد شد و همینطور عکس های نویسنده که زمانی عکاس بود ( پیش از معلولیت)  و تصمیم گرفته عکاسی را از سر بگیرد . کسی که مدام کامنت های توهین آمیز و با نام خودم و عنوان توهین آمیز گدای معلول می گذارد حتی جرات گذاشتن نشانی و نام خود و وبش را ندارد از چنین ترسوی زبونی چه انتظار . من از مخاطبانی که کامنت این به ظاهر انسان رنجانده شان عذر خواهی می کنم . حق یارتان. ضمنا در صورتی که این وب تبدیل به سایتی حرفه ای با کد ورود شود دیگر تنها من نفع برنده از در آمد احتمالی آن نیستم ( که تازه طراحان گفته اند برای طراحی و چند صفحه ای کردن و کد گذاری یک میلیون تومان باید بپردازید مگر طراحی بیابیم که پس از کسب در آمد دستمزدش را بگیرد )این سایت گروهی اداره خواهد شد و تمام نویسنده گان حق التحریر خواهند گرفت . فعلا وب هایی را که مدیرشان قرار است کمکم کنند معرفی می کنم و حتی اگر دوست مترجمی کمک کند به امید حق سایت دو زبانه خواهد بود . دو قدم مانده به صبح . ماجراهای من و بابایی . سوته دلان . شوقات و بسیاری دوستان قرار است در نوشتن و حتی گذاردن عکس آثار تجسمی شان در سایت به ما کمک کنند .

آقا یا خانمی  که مدام با کامنت آزار دهنده ات مرا گدای معلول خطاب می کنی ، شرم کن این کارحتی از کودکی که روشن کردن سیستم را بلد است بعید و دور از ذهن است . لطفا دیگر لطفت را شامل حال من نکن . پایدار باشی

+ نوشته شده در  یکشنبه پنجم خرداد 1387ساعت 18:52  توسط خداداد شهرستانی  | 

بابای نویسنده ی ننه مرده ی این وب در می آید تا چیزی شبیه به نقد فیلم ها را را بنویسد منت گذارید و پست های پیشین را هر چند طولانی ست بخوانید که یک میلیون مرنبه متشکر خواهم شد . ارادتمند ، نویسنده ی بی اقبال در باب شعر و شاعری یعنی خداداد شهرستانی
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:51  توسط خداداد شهرستانی  | 

من اگر بنشینم ،

تو اگر بنشینی ؟

چه کسی برخیزد

من اگر برخیزم ، تو اگر برخیزی ، همه بر می خیزند

مادر دوست تازه آشنایی که با زحمت خود و پدر از کار افتاده اش با موتور سیکلت مسافر کشی می کنند . دیشب که تعارف کردم و با کلی شرم به اتاق کوچکم آمد ، پس دو تا سیگار پی در پی به یکباره بغضش ترکید و راز اخم مدامش را گفت : مادرش به دلیل مشکل قلبی و ناز مبرم عمل قلب در آستانه ی ( زبانم لال ) مرگ است و نه تنها هزینهی عمل را ندارند که حتی اجره نشینند من شماره ی خودم را می گذارم تا اگر بزرگواری خواست و اوانست کمک کند برای اطمینان ار صحت موضوع با من تماس بگیرد و مستقیما نزد این مادر ببرمش و با هم نزد متخصص قلب برویم تا گفته هایم را تایید بکند و یگر ممنون دل با صفایتان که منت گذاردید و این پست را خواندید . چشم نیاز یک هموطن به دستان پر مهر شماست اگر هم وب داریئ خواهش می کنم این پست را کپی کنید و فقط برای یک کلام در وبتان بگذارید./. والسلام . ۰۹۳۵۸۰۴۶۴۸۰ این شماره تماس این حقیر است ./. زنده و پایدار باشید که ما را از این دنیا دون تنها یک چالهی ۲ متری ست که نامش گود است

+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم خرداد 1387ساعت 14:29  توسط خداداد شهرستانی  |